تعداد بازدید : 6744

خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ!

کاربر جديد تعداد پست : 100
سپاس شده  : 16

برنامه ماهیگیری مهر ماه نود و چهار - سد عباس پور
 قسمت اول – سونگ و دیگر هیچ!

خوب دوستان و همراهان عزیز باید اعتراف کنم که شاید هفت یا هشت سال بود که بصورت جدی  عکس های ماهیگیری سونگ سربازهای آمریکایی در عراق رو می دیدم و بعد از اون عکس های جناب آقای ستوده با اون سونگ های بزرگ و عکس سایر دوستان و اخیرا عکس های دوستانی که به روش اسپینینگ به صید سونگ می پردازن و از همون موقع سودای ماهیگیری سونگ با من بود ولی شاید به دلیل نبود جسارت کافی برای قبول ریسک برنامه های طولانی و بدون نتیجه در کنار مشغله زیاد، این کار همینطور به تاخیر می افتاد تا اینکه در این سه سال اخیر دوستان عزیز زیادی وقت و انرژی خودشون رو صرف اینکار کردن و مایحصل تجربیاتشون ریسک موفق نشدن رو به شدت کاهش داد تا اینکه بلاخره این آرزو بدون ریسک زیاد برای من محقق شد، از همین جا از همه ی دوستان پیشکسوت در ماهیگیری اسپینینگ سونگ که تجربیاتشون به صورت مستقیم و غیر مستقیم به تیم ما کمک کرد، صمیمانه قدردانی می کنم.
 بعد از دیدن عکس های ماهیگیری آقای علی حاجی حسینی که واقعا ماهیگیر پرانرژی و پیگیری هست و با توجه به اینکه قبلا هم با ایشون در مورد ماهیگیری آب شور صحبت کرده بودم با خودم گفتم که شاید الان وقتش باشه و سر صحبت رو باز کردم که با استقبال زیاد علی هم روبرو شد و بنای یک برنامه در اوایل مهر ریخته شد و قرار شد که دوستانی رو برای همسفر شدن دعوت کنیم از دوستان زیادی دعوت کردیم که مایحصل این هماهنگی اضافه شدن تعداد بیش از ظرفیت رفقا در اول کار و بعد کنسل شدن همه و به خطر افتادن کل برنامه بود و بلاخره من و علی تصمیم گرفتیم حتی دو نفری هم برنامه رو اجرا کنیم که در آخرین لحظات دوست عزیزم دکتر فرهاد فضایلی هم اضافه شد و با جلو انداختن یک روزه برنامه در عرض چهار ساعت راه افتاده بودیم!
 خوشبختانه قبلا خریدهای لازم رو کرده بودیم و وسایل اصلی هم جمع آوری شده بود و مشکلی از این بابت نبود، قرار اولیه بر این بود که 2 برنامه جداگانه اسپینینگ و کستینگ رو بصورت روزانه و شبانه اجرا کنیم و ملزومات هر دو رو فراهم کرده بودیم و با سری پر از خواب و خیال در دل شب از مسیر خرم آباد به سمت مسجد سلیمان در حال حرکت بودیم، در این بین پرداخت عوارض بزرگراه پانزده هزار تومانی برای یک راه کمتر از دویست کیلومتری هم از فان های این برنامه بود که شامل یک یازده هزار تومان و یک چهار هزار تومان می شد!
 خوشبختانه علی با سوخت اتمی تمام مسیر رفت و برگشت رو بدون توقف تنهایی رانندگی کرد که واقعا کار سختی بود و باعث تعجب و تحسین ما شد!
 ماجراهای مخصوص این برنامه کم کم با روشن شدن هوا و نزدیک شدن به مسجد سلیمان شروع می شد و اولین اتفاق تصادف یک پرنده بومی با ماشین جلویی ما در سپیده دم بود که گرچه ناراحت کننده بود ولی ما بدون معطلی جسد پرنده رو به امید طعمه برای کستینگ پیدا کردیم و توی یک کیسه انداختیم، بعد از رسیدن به مسجد سلیمان برای خوردن صبحانه توقف کردیم ولی در تمام شهر هیچ ارائه کننده صبحانه ای وجود نداشت! پس از پرس و جوی طولانی و اتفاقات خنده دار که از حوصله این متن ممکنه خارج باشه نزدیک بود ناامید بشیم که دکتر یک خاطره تعریف کرد که چطور نزدیک بوده رابطش با دوست گرمابه و گلستانش اسکندر بخاطر موضوع غذا در برنامه های ماهیگیری به هم بخوره و ما که حساب کار خودمون رو کرده بودیم بلاخره یک ساندویچی رو راضی کردیم که تخم مرغ هایی رو که از مغازه کناری تهیه کرده بودیم برای ما نیمرو کنه! بعد از این مقوله بصورت معجزه آسایی چیزی رو که برای طعمه کستینگ پیش بینی کرده بودیم و امکان تهیه ی اون در تهران به دلیل جلو افتادن برنامه مهیا نشده بود پیدا کردیم و خوشحال به سمت سد به راه افتادیم.
در روستای کوشکک کوشک! البته اگر بتونید بخونیدش متوجه شدیم که خبری از امکانات اقامتی بجز مجموعه  سازمان آب نیست و مجموعه سازمان آب هم تا جمعه ظهر کاملا پر هست! ولی با ورود علی به موضوع و پیدا کردن یک جوان نازنین به اسم محمود که صاحب یک سوپرمارکت بود خلاصه یک اتاق روستایی بدون هیچ تمکاناتی حتی فرش پیدا کردیم و محمود هم برای ما یک فرش از خونه آورد و دو ساعت فرصت استراحت برای ما قبل از اولین ماهیگیری پیدا شد و بعد از بیدار شدن با یک پیرمرد آن تایم واقعی که خیلی آدم نازنینی هم بود و محمود صاحب سوپرمارکت معرفی کرده بود عازم ماهیگیری شدیم.
 اول از همه با اینکه تا حالا سعادت آشنایی نداشتم از محمد نوری عزیز برای انتقال تجربیات و توضیحات مفید به علی که به کل تیم کمک کرد از طرف همه تشکر می کنم و امیدوارم به زودی ایشون رو از نزدیک ملاقات کنم.
 خلاصه در اولین تلاش برای ماهیگیری در یکی از مناطقی که در راهنمایی های محمد نوری عزیز اومده بود مستقر شدیم و اسپینینگ شروع شد.
 در اون بعد از ظهر من و دکتر فضایلی موفقیتی بدست نیوردیم و بیشتر در حال تجزیه و تحلیل اوضاع و آشنایی با این تجربه جدید بودیم و البته درگیر با گیر کردن لانسه ها توی سخره های زیر آب و پیدا کردن راه حلی برای اون! ولی علی موفق شد یک سونگ نسبتا بزرگ بگیره و امید رو برای فردا در ما بیشتر کنه، در طول این بعداز ظهر من شاهد دو تعقیب اسپینر توسط یک موجود عجیب بودم که بعدا متوجه شدم یک نوع مارماهی بزرگ آب شبرین بود.
 و البته یک موضوع که می تونه مورد بحث دوستان با تجربه تر قرار بگیره این بود که وقتی کنار ساحل راه می رفتم و مشغول لانسه کشی بودم به یک ماهی مرده تقریبا بیست سانتی برخوردم که کاملا تازه بود، بعد از اینکه با دقت بهش نگاه کردم، دیدم که چه شباهت عجیبی به ماهی کفال داره! پرتش کردم توی آب که بلافاصله با حمله یک سونگ بزرگ مواجه شدم ولی سونگ ماهی رو نخورد و فقط با پوزش به ماهی ضربه ای وارد کرد و بعد بدون عجله دور زد و به عمق فرو رفت! دوستان اگر تجربه مشابهی یا اطلاعاتی در این زمینه دارن لطفا در این مورد که چرا سونگ ماهی رو نخورد و دلیل حمله به یک ماهی مرده کوچیک روی سطح آب چی بود اظهار نظر کنن ...
 در طول این بعدازظهر و همینطور روزهای بعد من سعی کردم طعمه های کمتر امتحان شده رو هم تست کنم شامل انواع لور و اسپون و اسپینر جدید و ماهی و کرم ژله ای، در این بعد از ظهرچهار یا پنج تا لور رو تست کردم که شامل سینکینگ ها و سوسپانشن ها و فلوترها و استیک ها بود و هر کدوم مشکلاتی داشتن، نمی تونم بگم اینا جواب نمی دن چون اگه مغازه های فردوسی کنارم بود حتمن می شد بدرد بخورهاشو پیدا کرد، مثلا لور سینک من خیلی شیرجه سریعی داشت و با سیستم کشش کند اونجا فورا با زمین برخورد می کرد و یا لورهای دایو کننده همه سرعت بیشتری برای دایو احتیاج داشتن و یا طعمه استیکم بنظر یکمی بزرگ می رسید و اسپون های مپس که من به نقره ای با خطوط قرمزش خیلی امید داشتم هیچ حمله ای رو تجربه نکرد! اما در روزهای بعد من هم آدمی نبودم که به این زودی ار رو برم :دی
 در نهایت با تاریک شدن هوا و با برنامه ریزی برای سپیده دم فردا به اطاق روستاییمون برگشتیم و به سرعت بیهوش شدیم تا ساعت چهار و نیم فردا صبح
ادامه در قسمت یعد...

 ارادتمند آرش امینی

خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ!
کاربر جديد تعداد پست : 100
سپاس شده  : 16

برنامه ماهیگیری مهر ماه نود و چهار - سد عباس پور
 قسمت دوم – بالا و پایین های شیرین ماهیگیری

خوب امیدوارم روده درازی نکنم و حوصله شما عزیزان سر نره ، برسیم به داستان: صبح زود ساعت پنج با قایقران خوشرو و وقت شناس قرار داشتیم، وقتی به محل قرار رسیدیم دیدیم با لبخند شیرینی در تاریکی وایساده، باید اضافه کنم که روحیه این پیرمرد به همه ی تبم کمک می کرد که راحتتر بر کم خوابی و خستگی غلبه کنن.
برای برنامه صبح گاهی قرار شد به محلی که قایق ران پیشنهاد کرده بود بریم، یک تنگه دنج در سکوت مطلق!
ما 3 نفر با فاصله تقریبا 1000 متر پیاده شدیم اول علی روی دماغه، بعد دکتر روی دیواره و آخر من در عمق تنگه، وقتی با قایق به آخر تنگه رسیدیم متوجه پرش های زیاد ماهی ها شدم با خودم گفتم بهتره چند دقیقه در سکوت روی قایق بشینم و بعد از حاکم شدن آرامش که با صدای موتور قایق بهم ریخته بود اسپینینگ رو از پاشنه قایق شروع کنم، در دومین یا سومین پرتاب، یک تکون محکم و بعد صدای ممتد کلاچ!
 حس موفقیت در یک تجربه کاملا جدید خیلی بینظیر و هیجان انگیز بود، گرچه ماهی خیلی بزرگ نبود شاید حدود سه کیلو، ولی مبارزه ی خوبی کرد، نکته بعدی رها سازی بود که وقتی قایقران ما دید که من ماهی رو رها کردم نزدیک بود سکته کنه و به رحمت خدا بره! :دی
 خلاصه طوری که بتونه در سن هفتاد سالگی متوجه بشه بهش گفتم که این چون خیلی بزرگ نبود آزادش کردم و قول دادم یه بزرگشو بگیرم که بتونه ببره برای نوه هاش!
البته این رو هم باید اضافه کنم که شیلات برای قایق های اونجا مجوز 88 ماهه صید تجاری با تور رو صادر می کنه و ماهی های این سد به بازار عرضه می شه.
 از دور دکتر رو می دیدم که مشغول بود و بعدا متوجه شدم که با مشکل صدای چرخ روبرو شده بود که البته با تجربه زیاد موفق شد برای روزهای بعدی مشکل رو با گریس کاری حل کنه، ولی علی رو نمی تونستم ببینم چون در جهت مخالف وارد دالبرهای بعدی شده بود.
 با علامت دست اولین موفقیت رو به دکتر اطلاع دادم و برای پیاده روی در کناره آب از قایق پیاده شدم، در فاصله کوتاهی دومین ماهی رو با سایزی تقریبا مشابه صید کردم و دوباره در زمان رها سازی مجبور شدم کلی توضیح بدم و احتمالا حتی با این توضیحات یکمی پیرمرد رو دلخور کردم!
در این بین 22 بار دیگه لانسه به سخره ها گیر کرد ولی من که شدیدا در مضیقه لانسه مناسب بودم هر بار قایق رو با پارو به پشت لانسه می کشوندم و لانسه رو از پشت آزاد می کردم، به قایقران گفتم که من مختصر تجربه ای در قایقرانی به لحاظ ماهیگیری جنوب دارم و اونم به من اجازه داد که بتونم تنها بین دالبرها حرکت کنم، باید اضافه کنم که قایق ران هم با اصرار یک لانسه و یک اسپون از من گرفت و با نخ دستی مشغول تمرین لانسه کشی شد! علاقه به چیزهای جدید و روحیه عجیب و حیرت آوری داشت و با توجه به مهارتی که در تنظیم سرعت کشش می دیدم اگر نخ کلفت و قابل دیده شدن براش مشکلی درست نکنه چه بسا تابحال موفق هم شده باشه.
 در این بین با علامت دکتر متوجه شدم که لانسه دکتر هم گیر کرده و قایق رو روشن کردم و به سمت مقابل رفتم و موفق شدیم یک لانسه دیگه رو هم نجات بدیم.
 در برگشت سومین ماهی رو هم گرفتم و این بار به دلیل نامعلومی هرچقدر تلاش کردم ماهی احیا نشد! پس با وقت بیشتر به قایقران یاد دادم که از من با موبایل عکس بگیره و این ماهی هم قسمت خانواده قایقران شد.
 در این بین بقیه بچه های تیم هم موفقیت های مشابهی بدست آورده بودن و همه خوشحال و خندان و پر امید تلفنی با هم صحبتی و کل کلی می کردیم! حدود ساعت 10 علی تماس گرفت و گفت لانسه اون بد جوری گیر کرده و ما با قایق دکتر رو سوار کردیم و تصمیم گرفتیم که بعد از سوار کردن علی به امید ماهی های بزرگتر جامونو عوض کنیم.
 وقتی همدیگه رو دیدیم شروع کردیم که تبادل تجربه و در مورد پرتابها، لانسه ها و عمق ماهیگیری در موفقیتهامون و البته باید اشاره کنم که تجربه های قبلی علی و همچنین تحقیقاتش خیلی به ما کمک کرده بود.
 بعد از صحبت های اولیه و در حالی که دکتر داشت چرخشو گریس کاری می کرد به محل دیروز بعد از ظهر برگشتیم، بعد از رسیدن علی و قایق ران پیاده شدن و من و دکتر قایق رو جلوتر بردیم و از روی قایق مشغول اسپینینگ شدیم، حالا که آفتاب حسابی بالا اومده بود و چندتایی ماهی هم گرفته بودیم تصمیم گرفتم که دوباره به سراغ طعمه های جدید و امتحان نشده برم، اول یک ژل فیش سبز که در اردک ماهی خیلی موثر بود رو به این دلیل امتحان کردم که به زبون انگلیسی به سونگ، کپور اردک ماهی گفته می شه ولی این طعمه موفقیتی بدست نیاورد و دکتر هم مشغول تست کردم اسپون های مپس بود.
 بعد نوبت به دبل اسپینر ها رسید که من یکی رو با رنگ قرمز و نقره ای انتخاب کردم و با بی خیالی مشغول بودم که یهو با یک تکون شدید و صدای کلاچ روبرو شدم، اولین صید با طعمه جدید بدست اومد و جالب اینکه بزرگترین ماهی اونروز بود.
 بعد از این صید به دلیل گرمای زیاد ماهیگیری رو متوقف کردیم و علی از کشف یک نقطه با ماهی های عظیم الجسه با فاصله از نقطه ای که صبح رفته بودیم خبر داد و کلی با تعریف از مشاهداتش دهن ما رو آب انداخت!
برای ناهار به ساحل رفتیم و دو ساعت استراحت کردیم و ساعت سه و نیم برای ماهیگیری بعد از ظهر قرار گذاشتیم.
بعداز ظهر تمام تلاش ما با عوض کردن 33 منطقه که کلی هم وقتمون رو گرفت بی نتیجه بود و دست از پا درازتر به ساحل برگشتیم، میزان خستگی و ترس از ازدست دادن برنامه صبح به حدی بود که برای دومین بار برنامه کستینگ رو کنسل کردیم و مستقیم عازم رخت خواب شدیم.
 صبح دوم خواستیم ریسک رو کاهش بدیم و به همین دلیل به همون محلی رفتیم که دیروز نسبتا موفق بودیم، گرچه علی اصرار داشت به محلی که دیروز کشف کرده بود بریم ولی با ما همراه شد و ماهیگیری در مکان دیروز صبح شروع شد!
 ساعتها تلاش فقط به از دست رفتن نصف نخ های اسپول من و از دست دادن چند لانسه دیگه منجر شد و اصلا از ماهی خبری نبود! در این بین بحث برای درک علل این تغییر هم بین ما رونق داشت و دو تئوری اصلی طرفدار داشت اولی اینکه به دلیل مهتابی بودن و نور زیاد در شب گذشته ماهی های موفق به تغذیه در شب شده بودن و تمایلی به تغذیه صبحگاهی نداشتن و تئوری دوم اینکه در روز گذشته دریچه های سد حسابی باز بود و سطح آب این مخزن بزرگ به طول شصت و هشت کیلومتر حدود سی سانتیمتر کاهش پیدا کرده بود و همین عامل باعث به عمق رفتن ماهی ها شده بود.
 از همه صاحب نظران عزیز خواهش می کنم که اگر در این باره اطلاعات یا تجاربی دارند اظهار نظر کنند که مورد استفاده ی همه قرار بگیره.
 خلاصه ساعت ده و نیم به اصرار علی به محل کشف شده در روز گذشته رفتیم ولی خوب زمان خوب اسپینینگ صبحگاهی از دست رفته بود و آفتاب گرم به شدت می تابید.
با این حال با امید و تلاش فراوان مشغول شدیم که علی با تلفن تماس گرفت و از اولین موفقیت خبر داد.
ادامه در قسمت بعدی....
 ارادتمند آرش امینی

خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ!
کاربر جديد تعداد پست : 100
سپاس شده  : 16

برنامه ماهیگیری مهر ماه نود و چهار - سد عباس پور
قسمت سوم – و اون یکشنبه ی بیادموندنی!
خوب دوستان و همراهان عزیز در پیج ماهیگیران ایران و همه خوانندگان عزیز، اول از همه از دوستانی که با اظهار لطفشون در کامنتها به من دلگرمی می دن تشکر می کنم و از همه عزیزان که اشتباه نگارشی صخره رو نادیده گرفتن هم همینطور و در ادامه به اینجا رسیدیم که بلاخره علی با تلفن به ما خبر داد که اولین ماهی رو گرفته که البته خیلی بزرگ نبود و گرچه اول ما رو امیدوار کرد ولی واضح بود که وقت خوب ماهیگیری اول صبح گذشته و طبیعتا نمی شه از ساعت یازده و دوازده صبح خیلی هم انتظار زیادی داشت و به هر حال ادامه تلاش ما به موفقیت دیگه ای ختم نشد و با همون یک ماهی به برنامه خاتمه دادیم و قرار گذاشتیم که فردا صبح رو از اینجا شروع کنیم.
 بعد از خوردن ناهار که معمولا کنسرو ماهی یا فلافل از تنها دکه اون روستا بود یکمی استراحت کردیم و قرارگذاشتیم با راهنمایی قایقران برنامه بعد از ظهر رو روی صید ماهی شیربت متمرکز کنیم، مقصد ما جایی بود یکمی دورتر در یک خلیج نسبتا بزرگ که در انتهای خلیج یک اثر باستانی جالب از آب بیرون اومده بود که یک ساختمان تمام سنگی بود که بدون هیچ ملاتی از سنگ ساخته شده بود و ساختمان تقریبا بزرگی بود، قبلا از یک راهنمای توریستی در منطقه شوشتر شنیده بودم که این بناهای بدون ملات مربوط می شن به اوایل دوران ساسانی و همین مسئله باعث شده بود که دیدار من از این ساختمان در انتهای خلیج همراه با یک احساس احترام عمیق باشه...
 خلاصه به همون ترتیب با فاصله صد متر از هم یکی یکی از قایق پیاده شدیم و تلاش برای ماهیگیری شروع شد، نکته متفاوت این منطقه این بود که به دلیل خاکی بودن تپه های مجاور آب کدر بود و ما نمی تونستیم زیر آب رو ببینیم و این یعنی مصیبت در لانسه کشی!!!
 بارها لانسه های ما گیر کرد و هر بار با پارو یا موتور باید با قایق به پشت لانسه می رفتیم و لانسه رو آزاد می کردیم و به این ترتیب بیشتر وقت ما به این درگیری گذشت و با اینکه چند پرش بزرگ ماهی اطرافمون اتفاق افتاد در نهایت والبته با تلاش فراوان فقط موفق به حفظ ذخیره رو به پایان لانسه های بدرد بخور شدیم و از ماهی هیچ خبری نبود، البته به قول بهزاد کی ماهو خواست؟!؟ ما اصلا اومده بودیم تو این مکان دورافتاده و ساکت که فقط ریلکس کنیم!
 بگذریم به هر حال وقتی هوا در اون تنگه حسابی تاریک شد بلاخره بیخیال شدیم و برگشتیم تا برای آخرین تلاش یعنی صبح روز یکشنبه آماده بشیم، اینجا باید اضافه کنم که طبق مقررات باید ساعت 2 بعد از ظهر ویلا رو تحویل می دادیم و به سمت تهران حرکت می کردیم پس مشخض بود که این برامه حداکثر باید قبل از دوازده خاتمه پیدا کنه.
 اون شب دوباره کلی تبادل نظر و مشورت کردیم و مجبور شدیم کاردستی درست کنیم و گل های برچسپی که علی تهیه کرده بود رو روی لانسه ها بچسپونیم و بعد دکتر و علی شروع کردن به ترمیم اوضاع نخ ها روی اسپول ولی من تنبلی کردم و زودتر خوابیدم و البته فردا با نتیجه این تنبلی روبرو شدم!
 صبح رود یکشنبه در حالی که می دونستیم این دیگه آخرین تلاش خواهد بود یکمی زودتر راه افتادیم و در سپیده دم سوار بر قایق به سمت نقطه اکتشاف شده توسط علی حرکت کردیم، اولین نفر دکتر پیاده شد و ماهیگیری رو شروع کرد و من و علی ایندفعه یکمی بیشتر فاصله گرفتیم و حدود یک کیلومتر دورتر شدیم وقتی پیاده شدیم برای اینکه هیچکس تنها نباشه قرار شد که قایقران پیش دکتر برگرده و ساعت یازده و سی دقیقه دنبال ما بیاد، من و علی پیاده شدیم ماهیگیری شروع شد، بعد از حدود بیست دقیقه تقریبا یک دالبر از هم فاصله گرفتیم و با اینکه همو نمی دیدیم اما کم و بیش صدای پرتاب های همو میشنیدیم، خلاصه زیاد طول نکشید که آخرین لانسه منطبق بر تجربه هامون رو از دست دادم و قایقی هم برای نجات لانسه درکار نبود و نکته بدترش این بود که حدود 15 متر دیگه از نخ هم رفت و وقتی اولین پرتاب رو با کاردستی های دیشب انجام دادم متوجه شدم که اسپولم کاملا خالی می شه و گره آخر نخ روی اسپول پرتاب رو متوقف می کنه!!!
 خلاصه جای هیچکدومتون خالی نباشه که برای اطمینان بیشتر، گره روی اسپول رو با یه گره مقاوم در مقابل ضربه عوض کردم و اسپینینگ با لانسه کاردستی شروع شد، فکر کنم در سومین یا چهارمین پرتاب یک ضربه قوی و بعد صدای دلنشین کلاچ!
 باز هم یک سونگ نچندان بزرگ، ولی باز از هیچی خیلی بهتر بود، همینطور که دست تنها چند تا عکس در شرایط سختی گرفتم و ماهی رو رهاسازی کردم ، دیدیم علی اومد و گفت برای اینکه شانس گرفتن ماهی بزرگ بیشتر بشه باز هم جلوتر می ره تا به یک جای کاملا ساکت برسه
 برای جلوتر رفتن لازم بود هر بار بصورت کامل از کوه بالا بری و از اونطرف توی خلیج بعدی پایین بیای و البته کوه ها هم کاملا سنگی و صخره ای بودن و هر نوع لیز خوردن عواقب نگران کننده ای در بر داشت بخصوص برای من که پاهام با پیچ و مهره به هم وصله!
 همینطور که داشتم با خودم حساب و کتاب می کردم که دنبال علی برم یا همونجا بمونم تلفن زنگ زد و دکتر پشت خط بود، قبل از اینکه شروع کنه به حرف زدن از نفس نفس زدن هاش معلوم بود که خبر خوبیه و خبر صید یک سونگ نسبتا بزرگ بود! خلاصه پس از تبریک و البته آمار گیری دل و به دریا زدم و تصمیم گرفتم که به دنبال علی صعود از کوه رو شروع کنم، اولین صعود و فرود حدود بیست دقیقه طول کشید و خبری از علی نبود، پس بدون توقف دومین صعود رو انجام دادم و آماده پایین رفتن بودم که سر و صدای علی توجهم رو جلب کرد، بله مبارزه سنگینی در جریان بود و من از همون بالا متوجه شدم که این مبارزه با بقیه به کلی متفاوته پس پایین رفتن رو بیخیال شدم و از همون بالا به تماشا مشغول...
 حدود سی یا چهل دقیقه نفسگیر تلاش برای بیرون آوردن یک ماهی غول آسا با یک چوب لایت در جریان بود و هر لحظه آماده این بودم که ماهی آزاد بشه و بره شاید بیست یا بیست و پنج دقیقه طول کشید که برای اولین بار هیبت بزرگ ماهی روی آب پدیدار شد و بلاخره ماهی به کنار آب رسید، در همین لحظه علی که فکر می کرد خیلی با من فاصله داره فورا با من تماس گرفت و اولین جملش این بود که "آرش خودتو برسون که یک ماهی گرفتم اندازه هیکل خودم!" و من هم باعجله پایین رفتم و عملیات عکاسی رو انجام دادیم ولی متاسفانه احتمالا به دلیل طولانی شدن زمان مبارزه و وزن سنگین ماهی موفق به ریکاوری ماهی نشدیم و این ماهی رو به محمود صاحب اون سوپر مارکت که بهش خیلی زحمت داده بودیم هدیه کردیم،بعدا علی تعریف کرد که خیلی به موفقیت در بیرون آوردن این ماهی امیدوار نبوده و به همین دلیل سعی کرده از لحظه روی آب اومدن ماهی فیلم تهیه کنه که البته تصور اینکه با اون چوب ضعیف در حال مبارزه با همچین ماهیی باشی و در همون حال با موبایل هم فیلم بگیری هم یکی دیگه از کارهای مخصوص به خود علی بود که از قضا فیلم خیلی خوبی هم شده! بعد از این موفقیت کم نظیر در حالی که آفتاب کاملا بالا اومده بود و دیگه نخی برای ماهیگیری روی اسپولم نبود آخرین تلاشها رو در اون منطقه بکر و در سکوت مطلق انجام دادم که نتیجه اون صید یک شیربت کوچیک بعنوان حسن ختام برنامه بود.
 خلاصه خوشحال و راضی برگشتیم و وسایل رو جمع کردیم و از مسئول اونجا اجازه گرفتیم که دو ساعت بیشتر بخوابیم و حدود ساعت چهار بعد از ظهر به سمت تهران به راه افتادیم.
 این تجربه ی عالی با همراهی دوستان خوش سفر و کاربلدی مثل دکتر فضایلی و علی حاجی حسینی به یک خاطره کم نظیر تبدیل شد و بعنوان حسن ختام وقتی به خرم آباد رسیدیم تصمیم گرفتیم که بجای رستوران سری بزنیم به دکه های جیگرکی کنار خیابون و خلاصه جای همه شما خالی بود.
امیدوارم که سرتون رو زیاد درد نیاورده باشم.
 ارادتمند آرش امینی

خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ! خاطرات آرش امینی، سونگ و دیگر هیچ!
شماره صفحه
برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
شبکه اجتماعی تخصصی ماهیگیران ایران

برای عضویت در خبرنامه
ایمیل خود را وارد کنید